جمعیت امام علی(ع)

سلام

امروز میخوام راجب یه تجربه جدید صحبت کنم براتون

یه جمعیتی هست دانشجویی مردمی، به نام جمعیت امام علی (ع) که کمک میکنه به کودکان و خانواده های آسیب پذبر جامعه.

تو ایام اعتکاف یه مراسمی دارن به نام کعبه کریمان که میرن به بچه های نیازمند و ... سر میزنن و ارزوهاشون رو جمع میکنن

بعد تو یه جشن یکسری خیر رو جمع میکنن و آرزوها رو میدن بهشون، هرکی تونست آرزوی یه بچه رو براورده کنه

راستش منم یه روز رفتم باهاشون برای جمع آوری آرزو.

رفتیم باهم تو کوره های آجر پزی نزدیک سرخس. جای قریبی بود برای من تا حالا نرفته بودم

یکسری خونه وسط بیابون جمعیت زیادی زندگی میکنن توی این خونه ها.

من با سه تا بچه صحبت کردم

سامان: 5 سالش بود پسر خوش خنده، گفت که آرزوش اینه که یک ماشین اسباب بازی داشته باش

بصیر: خیلی پسر آرومی بود، خیلی یواش صحبت میکرد، 5 ساله بهش گفتم بصیر آرزوت چیه گفت نقاشی دوست دارم. گفتم مداد رنگی میخوای گفت 6 تایی، گفتم بیشتر نمیخوای گفت نه

فاطمه: دختر فعال، گفت که آشپزی دوست داره، گوشت و پوپک بهش گفتم پوپک چیه گفتش بستنی! تو تلویزیون دیده بوده تبلیغات بستنی رو ولی به خاطر دور بودن از شهر نتونسته بخره بخوره تا حالا

چه روز خوبی بود بچه ها خیلی خوشحال بودن. هرکدوم از بچهای جمعیت با یه عده ای از بچه ها بازی میکردن

سر و صدایی شده بود. خانواده ها هم جمع شده بودن داشتن ما رو نگاه میکردن، یه جورایی تعجب کرده بودن فک کنم

روز قشنگی بود با این که کلی کار داشتم و شبش هم خوب نخوابیده بودم بازم رفتم و پشیمون هم نیستم به بصیر گفتم که بازم میام دیدنش انشاا... بازم قسمت بشه برم ببینمشون

راستی جمعیت یه مقدار پول نیاز داره برای تجهیز خانه علم که توی قلعه ساختمان هست دوستانی که میتونن کمک کنن به jamiat.ir مراجعه کنن و با مسئول جمعیت خانم امیر تماس بگیرن

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۴۸/۱۰/۱۱ ساعت ۱۲:۰۰ توسط مهدی باقری | تعداد بازدید ۱۳ | نظر بدهید

من جمعیتی هستم

سلام

همیشه تو زندگیم میخواستم و میخوام که کارای بزرگی انجام بدم تا وقتی خودم رو تو آیینه میبینم به خودم بگم تو این کار رو کردی

همیشه از خودم ناراضی بودم تا قبل از اینکه با جمعیت آشنا بشم. حالا هر وقت میرم یه کاری برای جمعیت میکنم خیلی خوشحال میشم و دیگه اون اضطراب همیشگی رو ندام و راحتترم.

البته من کار زیادی تو جمعیت نکردم و شرمنده بچه ها هستم ولی دوست دارم احساسی که دارم به جمعیت

اینکه همش دنبال یه راهی هستم تا بتونم بیشتر وقت بزارم برای جمعیت حس خوبی بهم میده. خوشحالم که این روزها دغدغه ام تمام شدن کار و کمک به جمعیت هست

میدونین فک میکنم جمعیت به من بیشتر کمک میکنه تا من به اون

بچه ها ممنونم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۴۸/۱۰/۱۱ ساعت ۱۲:۰۰ توسط مهدی باقری | تعداد بازدید ۱۳ | نظر بدهید

خاطره

سلام به همه

الان سر کلاس آموزش HTML در آموزشگاه اساطیر هستم و دارم برای بچه ها درس میدم نمیدونم چی شد حس نوشتن پیدا کردم و گفتم یه چیزی بنویسم

الان یه تمرین سخت بهشون گفتم دارن مینویسن و من هم فرصت دارم تا یه مطلبی بنویسم فرد شروع ماه رمضان هست. هنوز سفرم به جمهوری چک مشخص نیست البته مشخص هست توی مصاحبه قبول شدم و قرار بود برام دعوت نامه بفرستن ولی هنوز خبری نشده و منتظرم که برسه ببینم چی میشه.

در ضمن تصمیم رو گرفتم احتمال 70 - 80 درصد میرم شرکت خودم رو ثبت میکنم بعد از این پروژه شرکت آفتاب. آخه خسته شدم راستش برای آدم هایی کارکردم که قدر زحمت رو نمیدونن و فقط به فکر جیب خودشون هستن حالا باس ببینم چی میشه شرایط چهطور پیش میره

خوب دیگه تموم شد کلاس. خداحافظ

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۴۸/۱۰/۱۱ ساعت ۱۲:۰۰ توسط مهدی باقری | تعداد بازدید ۱۵ | نظر بدهید

مجموعه اسکُل کیست؟

این مجموعه رو روی فیسبوکم اشتراک گذاشته بودم و چون به نظرم مفید هست  گفتم روی وبلاگم هم بزارم تا دوستان استفاده کنند.

مجموعه اسکُل کیست؟ قسمت اول:
اسکُل کسی ایست که وقتی چراغ سبز میشود بوق میزند.

مجموعه اسکُل کیست؟ قسمت دوم:
اسکُل کسی است که به خاطر سود دیگران دروغ میگوید.

مجموعه اسکُل کیست؟ قسمت سوم:
اسکُل کسی است که کمربند ایمنی خود را به خاطر افسر می بندد.

مجموعه اسکُل کیست؟ قسمت چهارم:
اسکُل کسی است که به نصیحتهای خود به دیگران، عمل نمیکند.

مجموعه اسکُل کیست؟ قسمت پنجم:
اسکُل کسانی هستند که الان ساعت 1.30 بامداد برای عروس کشون خیابون رو گذاشتن رو سرشون

مجموعه اسکُل کیست؟ قسمت ششم:
اسکُل کسی ایست که فکر میکند همه اسکُل هستند به غیر از خودش

مجموعه اسکُل کیست؟ قسمت هفتم:
اسکُل کسی ایست که از روی ظاهر آدم ها نسبت به شخصیتشون قضاوت میکند

مجموعه اسکُل کیست؟ قسمت هشتم:
اسکُل کسانی هستند که وقتی تصادفی اتفاق می افتد می ایستند ترافیک ایجاد میکنند و با لذت صدمه دیدن دیگران را تماشا میکنند.

مجموعه اسکُل کیست؟ قسمت نهم:
اسکُل اون پدر و مادری هستند که بچه ها شون رو میخوان با کتک تربیت کنند.

به روز میشود.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۴۸/۱۰/۱۱ ساعت ۱۲:۰۰ توسط مهدی باقری | تعداد بازدید ۱۴ | نظر بدهید

درد دلی با همکاران

کار کردن در زمینه نرم افزار با مدیران و سرمایه گذارانی که چیزی از نرم افزار و علم روز مدیریت نمیدونن یا خودشون رو میزنن به اون راه واقعا خسته کننده است. من بشخصه با این قضیه درگیر بودم و خیلی اذیت شدم  . بعضی ها فکر میکنن مهندس نرم افزار مثل کارگر ساختمون است هر وقت اراده کنی میتونی یکی دیگه رو جذب کنی. البته یک مقداریش هم تقصیر خودمون هست. این ماییم که با پایین آوردن خواسته ها مون و با حسن نیتمون باعث میشیم این طوری راجب ما فکر بشه. یک روزی بالاخره باید این افراد یاد بگرند که نیروی انسانی بزرگترین سرمایه یک مجموعه بخصوص نرم افزاری هست. باید یک روز ما هم یاد بگیریم که اطمینان به آدم های نا مطمن عین حماقت هست باید یاد بگیریم که منفعت "من" قبل یا حداقل مساوی با منفعت هر آدم دیگری میاد. 
امیدوارم یک روزی خیلی نزدیک روی کار خودم تمرکز کنم به دور از یک سری افراد کوته فکر که فکر میکنن که خلاقیت و پشتکار رو میشه با پول بدست آورد.
برای شما دوستان هم آرزو میکنم این اتفاق بیافته و روزی بتونین با کار روی محصولی که بهش علاقه دارید به موفقیت برسید. بدونید که با پشتکار و تلاش هر هدفی قابل دستیابی هست.
روز همه بخیر.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۴۸/۱۰/۱۱ ساعت ۱۲:۰۰ توسط مهدی باقری | تعداد بازدید ۲۴ | نظر بدهید